0
0

انسان در جستجوی معنا

50 بازدید

خلاصه کتاب انسان در جست و جوی معنا

 

درباره نویسنده:

دکتر فرانکل روان پزشک و نویسنده‌ای که با یک تجربه سهمگین لوگوتراپی را کشف کرد.

این دستاورد در علم روانشناسی را مدیون تجربیات سخت و جان فرسا اما ارزشمند در اردوگاه کار اجباری هست. او با بررسی تجربه خود و میلیون‌ها انسانی که همچون او اسیر و شکنجه  شدند به راه و فرمولی برای درمان بیماری‌ها روانی می‌رسد.

 

ابتدا از شما می‌پرسم که چه تصوری از زندگی در اردوگاه کار اجباری دارید؟

باید بدانید که رویدادهایی که در اردوگاه آشویتس رخ داده است در بسیاری از اردوگاه‌های مشهور و بزرگ رخ نداده بلکه در اردوگاه کوچکی رخ داده است که بیشتر آدم سوزی‌ها در آنجا رقم‌خورده.

به عده‌اي از زندانيان بيمار و ناتوان اعلام مي‌شود که بايد سوار کاميون شده و به اردوگاه ديگري بروند اما بر همه وضح است که مقصد کاميون اتاق‌هاي گاز خواهد بود. به اين ترتيب عده اي از زندانيان به اردوگاه بزرگ تري که مجهز به اتاق‌هاي گاز و کوره آدم سوزي بود، روانه مي‌کردند.

 

آنچه بعد اعلام اين خبر رخ مي‌داد اين بود که همه مي‌کوشيدند تا نام خود و دوستشان از فهرست گروه اعزامي حذف شود، در حالي که به جای نامحذف شده حتما می‌بایست یک نفر جانشین او می‌شد.

 

چون با هر کامیون تعداد معینی از زندانیان باید روانه می‌شدند و از آنجا که موجودیت هر زندانی با یک شماره مشخص می‌شد، مهم نبود که چه کسی با کاروان به راه می‌افتد. تنها کافی بود تعداد نفرات درست باشد.

زندانیان آشویتس در نخستین مرحله‌ی ضربه روحی از مرگ وحشت نداشتند. حتی اتاق گاز پس از چند روز نخست، ابهت خود را از دست می‌داد.

مرحله دوم واکنش روان‌شناختی، زندانی دیگر با دیدن تنبیه رفیقش دیده از صحنه بر نمی‌گرفت، زیرا در این مرحله احساساتش سست شده بود و این منظره را بدون اینکه کوچک‌ترین احساسی به او دست دهد، تماشا می‌کرد.

 

در این مهلکه تنها زندانیانی می‌توانستند زنده بمانند که پس از سال‌ها جا به جایی به اردوگاه های مختلف و در مبارزه برای زنده ماندن ، فاقد همه گونه ارزش های اخلاقی شده‌اند.

 

گرچه شرایط نامناسب زندگی از قبیل کمبود خواب، غذای ناکافی و فشارهای روانی گوناگون موجب می‌شد زندانیان به شکلی از خود واکنش نشان دهند، در تجزیه و تحلیل نهایی روشن می شود که تغییر ماهیت زندانی نتیجه تصمیم درونی است، صرفاً نتیجه تاثیرات زندگی در اردوگاه.

تجربه‌های اندوخته شده در زندگی اردوگاهی نشان می‌دهد که بشر حق گزینش عمل دارد.

بشر  میتواند در شرایط هولناک فشارهای روحی و جسمی و آزادی معنوی، خود را حفظ کند.

ما که در اردوگاه کار اجباری زندگی می‌کردیم، به چشم می دیدیم مردانی را که به کلبه‌های دیگر می‌رفتند و دیگران را دلداری می‌دادند و آخرین تکیه نانشان را هم به آنها می‌بخشیدند. شمار این مردان زیاد نبود، اما همین هم ثابت می‌کند که همه چیز را می توان از انسان گرفت مگر یک چیز: آزادی گزینش رفتار خود در هر شرایط موجود و گزینش راه خود.

او می‌تواند ارزش انسانی خود را حتی در اردوگاه کار اجباری حفظ کند. و این من را به یاد جمله داستایوفسکی می‌اندازد که می‌گوید من تنها از یک چیز می‌ترسم و آن این که شایستگی رنج‌هایم را نداشته باشم.

 

زیرا به چشم می‌دیدم که اسیرانی را ارزش رنج‌هایشان را دارند. نوع پذیرش رنج و تحمل آن‌ها حکایت از یک عظمت درونی بکر داشت. و همین آزادی معنوی بود که هیچ کس نمی‌توانست آن را از ما برباید و همین آزادی معنوی بود که زندگی را پرمعنا و با هدف می‌ساخت.

 

 تنها مردانی سرانجام قربانی تاثیرات مخرب زندگی اردوگاهی شدند که اجازه دادند روحیه معنوی و اخلاقی‌شان افت کند.

 

بر اساس ادعا دکتر فرانکل نمونه‌های محدودی در اردوگاه وجود داشتند که با تکیه بر آزادی معنوی خود رفتارهای اخلاقی و حتی رنج زیستن را با آرامش روحی می‌پذیرند اما برای ما که شاهد روایت اسرای دفاع مقدس هستیم.

زندانیانی اکثریت با تکیه بر ارزش ها و اعتقادات خود روحیه بالایی در دوران اسارت خود داشتند و حتی در همان شرایط اسفناک، غذای کم، شکنجه و تحقیر و… به یاد گرفتن زبان‌‌های متعدد و درس‌های اخلاق و حفظ شعر و… میپرداختند. چون آن‌ها معنای زدگی خود را یافته و نمی‌خواستند بابت شرایط و رنج‌ها متوقف شوند.

 

در اینجا این پرسش می‌آید که چه چیزی می‌توانست چنین نیرویی درونی را در ما ایجاد کند یا می‌بایست می‌کرد؟ 

 

در جست و جوی معنا

 نیچه می‌گوید: کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد، از بس هر چگونهای نیز بر می آید.

ما دیگر نمی‌بایست درباره معنای زیستن پرسش می‌کردیم، بلکه می بایست در مورد خودمان به عنوان کسانی که مورد بازخواست زندگی قرار گرفتند و مجبورند هر روز و هر ساعت پاسخ دهند می‌اندیشیدیم.

پاسخی ما باید با کردار و رفتاری راستین جلوه می‌کرد، زیرا زندگی نهایت هم به معنای مسئول بودن برای یافتن پاسخ راستین به دشواری ها و مشکلات آن و انجام وظایفی است که پیوسته سر راه هر فردی قرار می‌گیرد. 

زندگی بشر در هر شرایطی هرگز نمی تواند بی‌معنا باشد. و این معنای بی پایان زندگی رنج و میرندگی، محرومیت و مرگ را نیز در بر دارد.

زندگی به معنای چیزی مبهم نیست، بلکه برعکس چیزی است بسیار واقعی و قابل لمس، همانگونه که وظایف موجود در زندگی نیز بسیار واقعی و لمس پذیرند.

معنای زندگی افراد مختلف، لحظه به لحظه به شکل متفاوتی بروز می‌کند. بنابراین تعریف معنای زندگی و دادن یک فرمول ناممکن است.
اگر به همه زنان جامعه بگویند باید خانه دار باشید و یا به همه زنان تلقین کنند که باید حتما حتما شغل

دولتی داشته باشید تا مدال موفقیت را کسب کنید این مصداق فرمول یا قالب ثابت است که روح آدمی را خواهد آزرد.

معنای زندگی را باید بر اساس استعداد ها و شرایط و وقایع زندگی کشف کرد چیزی که از وقتی پایمان به نظام آموزشی خشک باز شد، فراموش کردیم. بسیاری از دانشجویان با اینکه در حال تحصیل در مدارج بالا هستند اما احساس پوچی می‌کنند. آنان هرگز در مسیر کشف معنای زندگی و سپس هدفگداری  و…  راه نیافته‌اند.

 

پذیرش رنج‌ها

اگر زندگی دارای مفهومی باشد، پس باید رنج هم معنایی داشته باشد. رنج بخش غیر قابل ریشه کن زندگی است، حتی اگر به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد.

 

رنج انسان شبیه عملکرد گاز است، اگر مقدار معینی از گاز را با تلمبه وارد اتاق خالی کنیم، اتاق هر قدر هم بزرگ باشه تلمبه اتاق را پر از گاز خواهد کرد. و آن را به طور یکسان و کامل به همه قسمتهای اتاق خواهد رساند. بنابراین رنج چه کم چه زیاد روح بشر و ضمیر آگاه او را آزار می‌دهد. از این رو می‌توان گفت که میزان رنج بشر کاملا نسبی است.

 

سه گروه را فرض کنید که قرار است به کربلا سفر کنند. اما هر گروه با وسیله متفاوتی؛ یک گروه با هواپیما، گروه دیگر با ماشین و گروه آخر با پای پیاده.

با اینکه واضح است گروه آخر رنج بیشتری را باید تحمل کند اما جالب است که همه این سه گروه

وقتی به مقصد میرسند میگویند: خسته هستند و انرژی زیادی را صرف کرده و نیاز دارند استراحت کنند. به همین میزان رنج ها نسبی است.

 

پزشکانی که در میان ما بودند پی بردند که «همه‌ی کتاب‌های درسی دروغ است!» در کتاب‌ها نوشته شده است بشر نمیتواند جز برای ساعتی محدود بی‌خواب بماند. این کاملا غلط است! من متقاعد شده بودم  از انجام کارهایی ویژه ناتوانم: مثلا اینکه نمی‌توانم بدون این یا آن بخوابم، یا نمی‌توانم با این یا آن زندگی کنم. نخستین شبی که در آشویتس بودیم بر بستری خوابیدیم که به ردیف بود. در هر ردیف( که اندازه‌اش دوتا دو متر و نیم بود) نه نفر بر کف زمین تخته‌ای خوابیدیم و هر نه نفر دو پتو داشتیم و باید به پهلو می‌خوابیدیم. با وجود آن همه شرایط دردناک خوابمان می‌برد، و چند ساعتی در عالم فراموشی فرو می‌رفتیم و از درد و رنج رها می‌شدیم.

 

مصداق این گسترش ظرفیت جسم و روح در برابر رنج را میتوانید در پیاده روی اربعین ببینید. آدم‌هایی که شاید از خانه تا سر خیابان نیز با خودرو طی می‌کردند، حالا کیلومتر ها نیرویی آنان را پای پیاده می‌کشاند و این ثابت می‌کند که انسان می‌تواند ورای تصوراش کیلومترها پیاده رود با اینکه پاهایش زخمی و تن‌اش خسته است.

انسان ناگزیر باید این حقیقت را بپذیرد که در رنج بردن نیز در جهان تک و تنهاست هیچ کس نمی تواند او را از رنج هایش برهاند یا به جای او رنج ببرد. تنها فرصت موجود، به نحوه برخورد او با مشکلات و تحمل مشقات بستگی دارد.

 

 

سرنوشت دکتر فرانکل

برای یافتن معنای زندگی، بارها از خود بپرسید چه چیزی ارزش زندگی دارد؟

و از آن بالا تر برای چه چیزی یا چه کسی حاضرید حتی جان دهید؟

دکتر فرانکل معنای زندگیش را پس از آنکه جز تن خود هیچ دارایی نداشت دریافت.

او ابتدا به یاد عشق راستین خود با همسرش توانست از پس رنج‌های اردوگاه جان سالم به در ببرد اما در زمانی که موقعیت فرار برایش فراهم بود، به فهم عمیق تری از زندگی خود رسید و دریافت او پزشکی است که می‌خواهد در کنار بیماران اردوگاه که درگیر بیماری تیفوس هستند بماند و این کار به زندگی‌اش معنا می‌دهد حتی اگر سرنوشتش در این مسیر به مرگ منتهی شود.

او پس از این تصمیم آرامش درونی احساس کرد که هرگز پیش از آن تجربه نکرده بود.

 

 

لوگوتراپی چیست؟

لوگوتراپی در مقایسه با روانکاوی روشی است که کمتر به گذشته توجه دارد، به درون نگری هم ارزش چندانی نمی‌دهد و در ازای توجه بیشتر به آینده، وظیفه مسئولیت و معنی و هدفی دارد که بیمار باید زندگی آتی خود را صرف آن کند.

طی آن بیمار درجهتی راهنمایی و با وضعی روبرو می‌شود، معنی زندگی خویش را بیابد.

 بنابر اصول لوگوتراپی: تلاش برای یافتن معنای زندگی اساسی‌ترین نیروی محرکه حرف در دوران زندگی اوست. به این دلیل من از معنی گویی به عنوان نیروی متضاد با لذت طلبی که روانکاوی فروید بر آن استوار است و قدرت ترین که مورد تاکید آدلر است، سخن می‌گویم.

عده‌ای از از صاحب نظران بر این باورند که معنی و ارزش‌ها چیزی نیستند جز ساختارهای دفاعی، واکنش معکوس …

 اما من یکی حاضر نیستم برای ساختارهای دفاعی زندگی کنم یا برای خاطر واکنش معکوس بمیرم.

 به نظر من انسان قادر است و می تواند برای ایده‌ها و ارزش‌های زندگی کند یا در این راه جان ببازد.

 

حال اگر بیمار از ما بپرسد معنای زندگی او چیست، چه می‌توان کرد؟

 من تردید دارم که در پزشکی بتوانند پاسخ کلی به این پرسش بدهد، زیرا معنای زندگی از فرد به فرد روز به روز ساعت به ساعت در تغییر است. هر فرد باید معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد.

 خود فرد پاسخگوی زندگی خویش است و هم اوست و تنها او که می‌تواند به پرسش زندگی پاسخ  گوید؛ همان زندگی که او خود وظیفه دار و مسئول آن است. بنابراین لوگوتراپی اصل و جوهر وجودی انسان را در پذیرفتن این مسئولیت می‌بیند.

 

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tizbook.com/?p=1540
اشتراک گذاری:
fs.moosavian
مطالب بیشتر

نظرات

0 نظر در مورد انسان در جستجوی معنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.