0
0

ماندن در وضعیت آخر

37 بازدید

خلاصه کتاب ماندن در وضعیت آخر

آنچه می‌آموزیم:😍

گذشته با تمام چیزهای خوب و بدش و با تمام احساسات توأم با آن، برای همیشه همراه ما است. اغلب احساساتی که سرزده وارد خلوت ما می‌شوند احساسات منفی و بد هستند؛ یعنی احساسات غم انگیز یا احساسات دختر بچه یا پسر بچه‌ای که درخواست چیزی را داشتند و در آرزوی چیزی بودند و به آن نرسیدند .

خبر خوشایند این است که اگرچه ما نمی توانیم مانع از ورود آنها شویم ولی می توانیم از ماندگاری‌شان جلوگیری کنیم محتوای این کتاب در مورد خلاص شدن از احساسات منفی است که ورود پیدا کردند؛ همچنین به ما می آموزد که چطور به احساسات خوب و مطلوب دست یابیم.

تحلیل رفتار متقابل چیست؟

تحلیل رفتار متقابل و تعاملی بهترین روش برای درک مفهوم رفتار و بحث کردن در مورد آن است، همچنین درباره کنترل احساسات به ما کمک اساسی و فراوانی می‌کند.

نماد های تحلیل متقابل در حول این سه محورند و سه بخش از جنبه‌های شخصیتی هر فرد را ارائه می‌دهند؛ والد، بالغ و کودک.

شما چیزی را به من می‌گویید یا کاری را انجام می دهید و من هم در مقابل چیزی می‌گویم و کاری را انجام می‌دهم. تحلیل رفتار متقابل تعیین می‌کند که شما کدام یک از آن سه بخش را وارد رفتار متقابل می‌کنید و کدام یک از این سه بخش من به شما پاسخ می دهد.

تمامی ما از درون، سه شخص هستیم. گاهی همانند کودکی رفتار می کنیم که زمانی در قالب آن کودک بودهایم؛ گاهی هم به روش والدین عمل میکنیم. در حقیقت رفتار آنها را مشاهده کرده‌ایم و به تقلید از آنها آن رفتارها و کارها را دقیقا تکرار میکنیم. گاهي مانند یک پردازنده اطلاعاتی، عینی عمل میکنیم و پس از فکر، تحلیل، پیش بینی، تخمین احتمالات و تصمیم گیری،  مشکلات را حل می‌کنیم. 

ما در مدت زمان‌های خاص در یکی از این حالت ها به سر می بریم و در یک لحظه می‌توانیم از موقعیت یک فرد(والد، بالغ و کودک) به فرد دیگری تغییر یابیم .

 

والد

بخش والد از وقایع ثبت شده تشکیل شده که فرد آن موارد ثبت شده را در کودکی و در پنج سال اولیه کودکی در عملکرد پدر و مادر(یا فرد جایگزین والدین) دیده است. این بخش به گفتار آنها نیز مرتبط می شود این دوران بدون هیچ گونه اصلاحاتی در ذهن کودک ثبت شود .

یکی از قدرتمندترین روش هایی که به واسطه آن بخش والد در زمان حال وارد زندگی مان می شود گفتگو یا دیالوگ درونی است

تشویق ها اخطارها اتهامات به تنبیهاتی را میشنویم که در زمان نوپا بودن و کودک بودنمان می‌شنیدیم. هنگامی که آن تصاویر و صداهای منفی زرد شده موجود در ضمن فعال می‌شود امکان دارد همانند گذشته روز بدی داشته باشیم صداهایی چون ای کاش چرا این کار را کردی چرا آن کار را نکردی؟ افراد نمی توانند احساسات ما را جریحه‌دار کنند مگر آنکه بخش مال درونمان را بیدار کنند که در آن صورت ما را از درون متهم می کنند.

کودک درون

نقش کودک درون این دستگاه ثبت کننده دائمی وقایع درونی در پاسخ به وقایع بیرونی در ۵ سال اولیه زندگی است. احساسات قدرتمندترین وقایع درونی بوده‌اند هنگامی که ما در موقعیت مشابه با آن فرد کوچک و ضعیف قرار می‌گیریم آن احساسات در زمان حال به صورت مداوم و پیوسته تکرار می شود مانند موقعیت‌هایی که در آن ترد یا نادیده گرفته می‌شویم. این بخش هم شامل شادمانی سهم قند و سرشار از آرزوها و تمایلات است در صورتی که بخش والد درون سرشار از تقاضاها دستورات و اعتقادات است. بخش کودک درون مقایسه خواستن و انگیزه است.

بالغ

سومین بخش شخصیتی که نقش داور یا قاضی را میان خواسته‌های بخش  والد و تمایلات آرزوهای بخش کودک ایفا می کند بالغ نامیده می شود. می‌اندیشد مسائل را حل می‌کند و به تفکر می پردازد

برای مثال زمانی که بخش کودک وضعیت خواستن را فراهم می‌آورد بخش بالغ درون سوال چطور را پیش رو می‌آورد.

دیالوگ درونی

جستجوی چیزی به سادگی یک دیالوگ در ده تریلیون اتصالات موجود در مغز همانند جستجو دو زنبور است که در یک  باتلاق جدید به هم صبح بخیر می‌گویند.

هنوز هم آن گفتگوی درونی در مغز شماست؛ گفتگوی درونی که از هزاران کلمات مبادله وثبت شده میان شما و والدینتان تشکیل شده و ممکن است لفظی یا غیر لفظی، تسکین دهنده و آرامش بخش، توجیه کننده یا تنبیهی باشد.

ماهیت این گفت و گوی درونی شده در ما چیست؟

دیالوگ درونی تنها به واژه ها مرتبط نیست بلکه به مداخله درونی کلیه حس‌های تصویری و صوتی که برای اولین بار احساس می‌کردیم و ثبت کرده‌ایم اشاره دارد.

اطلاعاتی چون اخم های ثبت شده پدر یا مادر و تبع آن، احساسات کودکانه شما.

مکالمات و صورت‌های خشمگین و بد ذات اطرافیان‌، همه این‌ها ثبت می‌شود و تکرار چنین چیزهایی موضوعی است که ما آن را دیالوگ یا مکالمه درونی می‌نامیم.

گاهی ما تشویق و تحسین‌های درونی را می‌شنویم؛ آفرین پسر خوب! آفرین دختر خوب!  قطعا تحسین‌های والدینِ ما در ما گم نمی‌شود. این تحسین‌ها پرورش می‌یابد و در مدارهایِ حافظهِ اولیه ما ثبت می‌شود و هر بار با تکرار این رفتار از جانب ما و تکرار تحسین از سوی والدین، این مدارهای در مغز ما قدرت بیشتری می‌یابد.

هیچ کس نمی تواند به ما و مهمتر از آن به احساساتمان صدمه و آسیب وارد آورد مگر آنکه آنها بخش والدمان را مورد هدف قرار دهند که در آن صورت آنها، ما را از درون متهم می‌کنند چنین موضوعی این امر را توضیح می دهد که چطور برخی انتقادات از نظر ما چیز جدیدی نیستند و آنها را نادیده می‌گیریم و برخی دیگر قلب ما را می‌شکنند.

کنترل احساسات از راه ردیابی

ما نمی‌توانیم با نیروی اراده دیالوگ درونی را از کار بیندازیم. هرچقدر ما در اینجا مصمم باشیم این دیالوگ کهنه و قدیمی به صورت ناگهانی و بدون اعلام حضور به زمان حاضر ورود پیدا می‌کند و ما را از زمان حاضر جدا کرده به دوره کودکی دیرین انتقال میدهد .

و سوالاتی مانند آیا من اشتباهی را مرتکب شده ام؟ من خوب نیستم؟ و… ذهن ما را درگیر می‌کند.

هدف ردیابی احساسات کاهش این زمان (زمان فکر کردن به این پرسش ها) و خود گویی ها است. ردیابی ابزار مهم در کنترل و مقابله با احساسات است.

هفت مرحله ردیابی

مرحله 1:«من آسیب می‌بینم.» این اولین اعتراف لازم است. به بیشتر ما این طور آموزش می‌دهند که احساسات را انکار کنیم.«تو نباید از آموزگار متنفر باشی»،«خوشحال باش» و«بچه نباش» و …

اما احساسات حقیقت اولیه و دانش مستقیم زندگی ابتدایی ما هستند و ادعای وجود آنها اولین قدم برای ایجاد تغییر در ما است.

مرحله 2:«کدام بخش از من آسیب دیده است؟» با این جمله شما را به فهم این مسئله دعوت می‌کنیم که این کودک درون است که آسیب میبیند چند لحظه مکث کنید و این را به یاد آورید که در ۵ سالگی تا الان چطور به نظر می رسید از نظر افراد مهم دوره اطرافتان چگونه بوده اید ؟

آن دختر یا پسر بچه هم مانند همیشه سرزنده و شاداب است و چه در زمان گذشته و چه در زمان حال در تریلیون ها مسیر عصبی وجود دارد. این فرد کوچک همانی است که امروز در رفتارهای متقابل و تعاملی اصلی آسیب میبیند و زمین خوردن‌ها خجالت زدگی‌ها و شنیدن نصیحت‌ها را تجربه می‌کند.

مرحله 3:«چه واژه‌ای آسیب من را به بهترین صورت توصیف می‌کند؟» برای دستیابی به بهترین واژه به مقداری وقت نیاز دارید. احساسات معمول کشف شده این ها هستند: کودن، زشت، تقصیر منه، وحشت زده،عجول و… ویا به صورت جمله ای درباره چگونگی شخصیت است: من یک فرد شکست خوردم، من انسان دوست داشتنی نیستم، من باعث تزلزل اعصاب دیگرانم.

ممکن است شخصی در مورد خودش این طور فکر کند اما در اینجا پرونده بسته نمی‌شود.

مرحله 4:«چه چیزی در این اواخر موجب تحریک و برانگیخته شدن این احساس شده؟»

اگر در آسانسوری شش تن باشند و برق برود، این احتمال وجود دارد که هیچ یک از آن ۶ تن احساسات دقیقاً یکسانی نداشته باشند. همه آن‌ها عموماً ترس ابتدایی دارند اما طولی نمی‌کشد که تمایلات شخصی آنها ظاهر می‌شود. اولین نفر حالت عصبی را تجربه می‌کند. فرد دوم آرام می‌شود و خوش بینانه می‌گوید:احتمالاً لحظه‌ای ولتاژ زیاد شده و برق پریده‌است. و فرد سوم سرنوشت را سرزنش می‌کند و می‌گوید: فکرش را میکردی که چنین اتفاقی برای من بیفتد و….

معمولاً بروز این احساسات در مقابل تعامل با افراد دیگر پدید می‌آید. از خود بپرسید چه کسی چه چیزی را گفت؟ با چه لحنی و با چه حالت چهره‌ای؟ شما چه چیزی گفتید؟ تا بهتر متوجه عامل تحریک احساس خود شوید.

مرحله 5:«بخش والد درون‌ به شما چه می گوید؟ کودک درون‌تان چطور پاسخ می دهد؟»

به یاد داشته باشید بخش والد برای شما بایدها و نبایدها را تعیین می‌کند و کودک درون احساسات و تمایلات شما را مشخص می‌کند. یک خانم با ردیابی یکی از احساسات غم انگیزش این اظهار والد را به دست آورد:«هر چقدر هم تلاش کنی مردم تو را ناامید می‌کنند» ممکن است تصمیم کودک درون این باشد:«اعتماد نکن». و مثال دیگر با این دستور والد که «هیچ فرصتی را از دست نده» ممکن است تصمیم کودک درون این باشد«به همه جواب مثبت یا بله بده».

مرحله 6:«در حال حاضر من چه کار متفاوتی می توانم انجام دهم؟»

ما هم اکنون در بخش بالغ هستیم. اطلاعات را جمع آوری کرده و مشکلات و مسائل را حل می‌کنیم و باید در مورد این موضوع تصمیم‌گیری کنیم که برای برطرف سازی احساسات دردناک چه کار باید بکنیم.

یک روش آن است که احساسات آسیب دیده را با شخصی حل کنیم که آن را به وجود آورده‌است.

من امروز صبح بعد از صحبت با شما احساس بدی داشتم شاید من با شما ناعادلانه رفتار کرده باشم

یا من احساس می‌کنم که شما با من ناعادلانه رفتار کرده‌اید.

روش دیگر این است که چیزهایی را از این احساسات بیاموزیم و اطلاعات جدیدی را که در بخش درونی والد و کودک درونمان را ردیابی و کشف کرده‌ایم در بانک اطلاعاتی بخش بالغ ذخیره و اگر مجدداً ما چنین احساسی داشته باشیم، به یاد خواهیم آورد که« بسیار خوب من قبلاً از پس همه این‌ها بر آمده‌ام»

مرحله7:« من دفعه بعد چه کار متفاوتی را می توانم انجام دهم؟»

در این مرحله بهتر است به مرحله 4 بازگردیم و بررسی کنیم که کدام بخش از ما در رفتار متقابل آزاردهنده بوده‌است؟ اگر شما همواره والد درون افراد را تحریک و بیدار می‌کنید، فکر کنید و ببینید که چطور این کار را انجام می‌دهید؟ شما قابل تغییر هستید. آیا بخش بالغ درون فرد دیگری شما را جذب کرده است؟

آیا کودک درون فرد دیگری شما را جذب کرده‌است؟ آیا شما از احساسات افراد دیگر می ترسید؟ بخش بالغ درون شما به روش های بهتری می‌تواند از شما محافظت کند این بخش بدون فرار یا عقب نشینی به شما کمک می کند از گرفتاری هایی که نمی خواهید دچار آن شوید، رهایی بخشد.

نوازش کردن

نوازش کردن یک شخص به این معناست که ما آنچه او می خواهد را به او می دهیم.

نیاز انسان متفاوت است و همه انسان‌ها درخواست یک نوع از محبت و نوازش را از افراد ندارند.

در واقع نوازش، فهم و درک این عبارت است که شما من رامی‌بینید.

برای مثال شخصی با شور وعلاقه به شما نگاه می‌کند و سلام می‌دهد، نوشتن یک یادداشت برای شما، صدا زدن اسم کوچک شما، لمس شانه‌تان؛ همه از موارد نوازش و محبت کردن است. اکثر این نوازش ها احساسات خوبی را همراه دارند به ما انرژی می بخشند و ما را زنده نگه می‌دارند.

انواع صورت‌های ارائه نوازش و محبت

1-تماس چشمی

چارلز گیلت رئیس انجمن نیویورک می‌گوید:« بسیاری از افراد بدون توجه زیاد به شما دست می دهند و پس از آن نگاه‌شان را به اطراف معطوف می‌کنند در این حین شما به این فکر می‌کنید که به خاطر خدا و تنها به مدت چند ثانیه قبل از به پایان رسیدن این مجلس به من توجه کن.

2- گوش دادن

اجازه دهید انسان‌های موجود در اطراف تان جملات‌شان را به اتمام برسانند. صبور باشید و اجازه دهید آنها هم خونسرد و صبور باشند. از تکان دادن سریع سر به سمت بالا و پایین بپرهیزید؛ شما با این کار این مفهوم را می‌رساند که سریعتر صحبت کند چون شما وقت زیادی ندارید!

3- سوال بپرسید

علیرغم اینکه به ما گفته‌اند نباید در زندگی دیگران فضولی کنیم،حقیقت این است که بیشتر افراد پرسش های دیگران را دوست دارند و از آن لذت می برند. اینکه ما چه سوالاتی بپرسیم و چطور بپرسیم باید بر اساس آگاهی انجام شود تا هم گفتگوی خوبی صورت بگیرد و هم مخاطب ما آزرده خاطر نشود.

4- از اسم کوچک استفاده کنید

شرکت های بزرگ مشهور کارمندان را به استفاده از نام کوچک یکدیگر تشویق می‌کنند. آنها براین باورند که غیر رسمی بودن حس خلاقیت و همکاری را در میان کارمندان تقویت می‌کند.

5-وضعیت را با شوخ طبعی لطیف تر و آرام بخش کنید

شوخ طبعی می تواند کودک درون فرد را شاد کند و خنده می تواند سنگینی بار وظیفه مسئولیت و درد و رنج را کم کند.

6-نیاز و برنامه‌های اجرایی متعدد و گوناگون این داشته باشید

شاید تلفن زدن به یک نفر در زمان حاضر بهتر از دریای لیستی باشد که در آن می خواهید در سال پیش رو به ۵۵ نفر تلفن بزنید.

به یاد داشته باشید

بسیاری از رفتار ها و احساسات ما از کودکی و رفتار نادرست والدین ریشه می‌گیرد اما این ما هستیم که تصمیم می‌گیریم که چگونه برخورد کنیم وهیچ چیزی از اراده راسخ شما برای تغییر و تحول قوی تر نیست.

آیا این مطلب را می پسندید؟
https://tizbook.com/?p=1559
اشتراک گذاری:
fs.moosavian
مطالب بیشتر

نظرات

0 نظر در مورد ماندن در وضعیت آخر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.